تبلیغات
نه نرو تنهام نذار... - مطالب مهر 1391

تولدم مبارک

یکشنبه 16 مهر 1391 11:58 ب.ظ طبقه بندی:یه سری حرف های شخصی، 

از بودن توست این چنین خوش حالم
و بدین احساس است که به خود می بالم
بهترین لبخندی بر لبانم امشب
ماندن این حس را از خدا می خواهم


نامه ای از جنس عشق

شنبه 15 مهر 1391 12:32 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

پســـرم!
پسر خوبم...
می دونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق...! که تو حاصل عشقی.

پســـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره،
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت می خوره...

عزیزدلم!
یک وقت هایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه می گیره.
بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"
و اون می زنه زیر گریه...

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که می تونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری...
باید برای این جور وقت ها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری،که نازش را بکشی...

عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری...
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
می دونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو...
همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی...

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی،
و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی... یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی...

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی... بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو.
باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر می کنی این صدا کردنا... فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه،
برمی گرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمی کنن.
و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمی گردونن...

پسرم!!! این روزها که می نویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو،
دخترکی که روزی زن می شود. مادر می شود.

مادر تو


ماهی و آب

جمعه 14 مهر 1391 11:24 ب.ظ طبقه بندی:داستان های خواندنی، 

ماهی گفت:
"من نمی توانم اشک هایم را ببینم چون در آب هستم."

 
آب گفت:
"من می توانم اشک هایت را حس کنم چون تو در قلب من هستی."


من خود را...

جمعه 14 مهر 1391 09:58 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گفته است معنی نمی کنم؛
من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدف های تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی می کنم...
من خود را از روی تعداد نا امیدی هایی که با آن ها مواجه شده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...
من خود را از روی این که یک رابطه چقدر به طول انجامیده است معنی نمی کنم؛
من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی می کنم...
من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...


تست سرعت تایپ

چهارشنبه 12 مهر 1391 11:39 ب.ظ طبقه بندی:لینک های جذاب، 

برا اونا که فکر می کنن با سرعت نور تایپ می کنن، برن ببینن نفر چندم میشن :دی

تست سرعت تایپ فارسی

تست سرعت تایپ انگلیسی

معیار سرعت تایپ، تعداد کلمه در دقیقه یا WPM هست.
برای رسیدن به سرعت ماکسیمم که توی این سایت یه عدد نجومی رو می بینیم،
باید بتونید ده انگشتی یعنی بدون نگاه کردن به کیبورد تایپ کنید.
موفق باشید


مرا این گونه باور کن

چهارشنبه 12 مهر 1391 07:07 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

مرا این گونه باور کن:
کمی خسته کمی تنها
کمی از یاد رفته، کمی مغرور
کمی بی کَس٬ کمی گستاخ
کمی سر خوش
کمی…
کمی باور کردنم سخته!


بزرگترین اشتباه

سه شنبه 11 مهر 1391 11:50 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

 
بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه هامون می کنیم:
نیمه می شنویم،
یک چهارم می فهمیم،
هیچی فکر نمی کنیم!
و دو برابر واکنش نشون می دیم...


تو تنهاش نذار...

سه شنبه 11 مهر 1391 11:45 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

هر از گاهی،
با خواهرت شوخی کن، دستش بنداز، بغلش کن،
برو پشت در قایم شو و بترسون داداشتو، محکم بزن به شونش، هواشو داشته باش،
مامانتو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه، کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت،
باباتو بغل کن، چاییشو تو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش، درددلش،
دوستت، اگه تنهاس، اگه غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده به مونیتورش و هر از گاهی میخنده، از اون تلخاش،
تو هواشو داشته باش، تو تنهاش نذار...

باور کن،
روزی هزار بار می میره،
کسی که فکر می کنه برا کسی مهم نیست...


توی خیابان های این شهر بزرگ

سه شنبه 11 مهر 1391 11:14 ب.ظ طبقه بندی:یه سری حرف های شخصی، 

این روزا حال عجیبی دارم. تو خیابون قدم می زنم و به مردمی که از کنارم رد میشن نگاه می کنم.
حس و حال جالبیه این که فکر کنی کسی که از کنارت رد میشه ممکنه کی باشه به چی فکر می کنه زندگیش چه جوریه و خیلی چیزای دیگه...
اما شاید قشنگترین قسمتش وقتیه که خودم رو جای اونا تصور می کنم.

یه دختر پسر از کنارم رد میشن، احساس دختر رو کاملا می فهمم. خیلی دلم می خواست جای اون باشم. دلم می خواست کسی که دوستش دارم پیشم باشه تا مثل اون دختره دستش رو سفت بگیرم و بهش بفهمونم چه قدر دوسش دارم.

یه مادر با بچه اش تو کالسکه داره قدم می زنه. یه نگاه به بچه می کنم و بهش می خندم. اونم می خنده. وقتی دور شدن به این فکر می کنم دلم می خواست جای اون مادره باشم. هر روز لبخند بچه ام رو ببینم. بگردونمش. باهاش بازی کنم.

یه پیرزن در حالی که کلی خرید دستشه به من نگاه می کنه. نگاهش می کنم و بهش لبخند می زنم. سوار ماشین میشه و میره. دلم می خواست جای اون باشم. یه روزی به پیری برسم و به جوانایی که از کنارم رد میشن لبخند بزنم.

یه پدر و مادر با بچه ای که رو شونه ی پدرشه جلو مغازه وایستادن. از نگاه مادره میشه فهمید چه قدر احساس خوبی داره. دلم می خواست جای اون باشم. در حالی که دست شوهرم رو گرفتم، هر دو به بچه مون نگاه کنیم و کلی احساس خوش بختی کنیم.

یه خانونم جوون جلوی میوه فروشی داره خرید می کنه. کاملا مشخصه تازه عروسه. از طرز خرید کردنش خوشم اومده. یه گوشه وایستادم و از دور نگاهش می کردم. یه دفعه دلم خواست جای اون باشم. یه کدبانو که حالا با شوق و ذوق اومده خرید کنه که شب بهترین شام رو برای خانواده کوچکش درست کنه.

یه خانوم نسبتا میان سال رو به روی من رو صندلی نشسته. داره از بچه هاش میگه. همچین با افتخار حرف می زنه که دلم می خواد جای اون هم باشم. بچه هایی رو بزرگ کنم که یه روزی بتونم با افتخار بالا رو نگاه کنم و بگم اینا بچه های منن.

یه دختر جوون با یه خانوم مسن کنارم وایستادن. از سن و سال خانومه فکر کردم مادرشه. وقتی صداش کرد مامان، مطمئن شدم. داشتن راجع به برنامه های آینده شون صحبت می کردن. وقتی آخر صحبتشون متوجه شدم اون خانوم مادر شوهرشه از رابطه قشنگشون خوشم اومد. دلم می خواست مادر شوهری داشتم که باهاش این قدر راحت بودم که بقیه متوجه نمی شدن که مادر خودمه یا شوهرم.

تو ماشین نشسته بودم و دیرم شده بود. اس ام اس بازی راننده اذیتم می کرد. بعد اس ام اس احساس کردم خوش حاله اما برام مهم نبود. تا این که تلفنش زنگ زد. وقتی گفت سلام عزیزم کاملا متوجه شدم اس ام اس ها از کی ارسال می شد. راننده به همسرش می گفت که کار هاتو بکن ناهار هم درست کن ظهر برای ناهار میام خونه می خوام راجع به زندگیمون برنامه بریزیم. ظاهرا خانوم پشت خط نگران شد. تا این که جوابی که از مردش شنید این بود: نگران نباش عزیزم. می خوام اولیت هامون رو مشخص کنیم. دوست دارم به سلیقه تو باشه. تا ظهر فکراتو بکن وقتی اومدم خونه منم فکرامو میگم با هم یه برنامه ریزی خوب کنیم. دلم خواست جای اون خانومی باشم که شوهرش با تمام نداری هاش این قدر به همسرش اهمیت میده.

این متن هنوز ادامه داره...



زن رو باید بوسید

شنبه 8 مهر 1391 11:05 ق.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسید
حتی وقتی آرایش نداره
دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالیِ تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه که مردش همه جوره دوسش داره


ماهی

سه شنبه 4 مهر 1391 10:43 ب.ظ طبقه بندی:داستان های خواندنی، 

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید. دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چندساعته بیدار نشده. یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!!!

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند.


ما هممون بازیگریم...

شنبه 1 مهر 1391 07:47 ب.ظ طبقه بندی:لینک های جذاب، 

ماسک های دختر جوان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :