تبلیغات
نه نرو تنهام نذار... - مطالب تیر 1391

جملات زیبا

شنبه 31 تیر 1391 09:52 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

دلت تنگ یک نفر که باشد! تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی، فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است، دلت برای همان یک نفر تنگ است!
تا نیاید... تا نباشد... هیچ چیز درست نمی شود...!!!

***

نه اسمش عشـــــــــق است، نه علاقه، نه حتی عادت، خــــ ــریـتـــ محض است دلتنگ کسی باشی که دلـــش با تـــــــــو نیســـت!!!


حرف های دلتنگی...

شنبه 31 تیر 1391 08:42 ق.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

دوستت خواهم داشت در سکوت، مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد!


***

چه زیبا گفتم دوستت دارم
چه صادقانه پذیرفتی
چه فریبنده آغوشم برایت باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه کودکانه همه چیزم شدی
چه زود به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی
چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم
چه حقیرانه واژه غریبه خداحافظی به من آمد
چه بی رحمانه من سوختم

***

یادمان باشد: وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم!
در برابرش مسئولیم…
در برابر اشک هایش،
شکستن غرورش،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش…
و اگر یادمان برود!
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد،
و این بار ما خود فراموش خواهیم شد…


به خودت باختمت - بابک جهانبخش

جمعه 30 تیر 1391 12:20 ق.ظ طبقه بندی:آهنگ های شنیدنی، 

بی خودی یه عمر واسه داشتن تو جنگیدیم
کاشکی زودتر معنی سکوتو می فهمیدم
واسه تو هر کاری کردم اما نشناختمت
باید اقرار کنم به خودت باختمت

امروز که میگی عشقت بازی بود
هرچی که بوده صحنه سازی بود
بی خودی چشم به چش تو دوختم
توی این خونه مهره سوخته ام

فکر نکردی به من و احساسم
تو می دونستی من چه حساسم
بدون حرکت بازی رو بردی
نمی دونی چی به سرم آوردی

تو سکوت کردی و این واسه باختن بس بود
انگاری بازنده از قبل مشخص بود
به خودت باختمت از خودم جا موندم
آرزو ها داشتم اما تنها موندم


یه ایمیل از طرف خدا

پنجشنبه 29 تیر 1391 07:36 ق.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

  امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه. نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی، فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. 
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آن که روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی اما به طرف تلفن دویدی و درعوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی!  
تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اون همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.   متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.  
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...  
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم... و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.   
اشکالی ندارد... احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آن چه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.  
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آن که شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.  
آیا وقت داری که این را برای فرد دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...  
دوست و دوستدارت خدا...


انتخاب - شادمهر عقیلی

پنجشنبه 29 تیر 1391 07:03 ق.ظ طبقه بندی:آهنگ های شنیدنی، 

درگیر رویای توام
منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهات گذاشت
تو منو انتخاب کن

دلت از آرزوی من
انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من
چشمات بی اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم
تا با چشام خواهش کنم
در را رو بستم روت تا
احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی
انگار غرور من شکست
اگه دلت می خواد بری
اصرار من بی فایده است

هر کاری می کنه دلم
تا بغضمو پنهون کنه
چی می تونه فکر تو رو
از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بذار
یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه
به کم قانعم نکن


نکته ای ازانجیل مقدس

چهارشنبه 28 تیر 1391 11:44 ب.ظ طبقه بندی:داستان های خواندنی، 

 در انجیل آمده است:
«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

این آیه برخی از خانم های کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آن ها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانم ها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آن جا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آن جا بنشیند و قطعه نقره را نگه دارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»
اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و هم چنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود. «زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»


جملات زیبا - رفتن معشوقه

چهارشنبه 28 تیر 1391 10:31 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید!
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...

***

گاهی بهای سنگینی باید داد تا بفهمی کسی که قصد ماندن ندارد باید راهی کرد...!

***

برای خودت زندگی کن... کسی که تو را دوست داشته باشد با تو می ماند... برای داشتنت می جنگد... اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای می رود!


حماقت یعنی‌...

سه شنبه 27 تیر 1391 07:08 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

حماقت یعنی‌...
با وجود این که می دونی‌ عمرا بهت حتی یه اس ام اس بده،
با هر خاموش روشن شدن چراغ گوشیت از جات بپــری...

منبع: تنهایی یک ایرانی


با تــوام آقـــا پسـر

سه شنبه 27 تیر 1391 07:04 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

دختری که هر چیزی رو که دوست نداری میزاره کنار..
دختری که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میده...
دختری که وقتی تو یه جمع میرین دستت رو محکم تر میگیره...
دختری که تو سرما اگه یخ ام بزنه, دستتو ول نمیکنه بزاره تو جیبش...
دختری که هیچ کسی جز تو به چشمش نمیاد...
دختری که وقتی داری چیزی میگی خیره میشه تو چشمات...
دختری که واست نینی میشه ، جوجو میشه تا تو بخندی...
همونی که حاضر برات هر کاری بکنه...
این دختر رو حق نداری اذیت کنی؛ حق نداری!!!

منبع: تنهایی یک ایرانی


اندیشه‌های خود را تغییر دهید

دوشنبه 26 تیر 1391 09:22 ب.ظ طبقه بندی:داستان های خواندنی، 

مردمی در ساحل رودخانه‌ای نشسته بود که ناگهان متوجه شد مرد دیگری در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده است و کمک می‌طلبد. داخل رودخانه شد و مرد را به ساحل نجات آورد، به او تنفس مصنوعی داد. جراحاتش را پانسمن کرد و پزشک را به بالینش آورد. هنوز حال غریق جا نیامده بود که شنید دو نفر دیگر در حال غرق شدن در رودخانه‌اند کمک می‌خواهند. دوباره به رودخانه پرید و به زحمت آن دو نفر را هم نجات داد. اما پیش از آنکه فرصت پیدا کند صدای چهار نفر دیگر را که در حال غرق شدن بودند، شنید. بالخره آن مرد آن قدر قربانی نجات داد که خودش خسته شده و از پا افتاد. ولی صدای فریاد کمک از طرف روردخانه قطع نمی‌شد. کاش این مرد خیرخواه چند قدمی به طرف بالای رودخانه می‌رفت و متوجه می‌شد که دیوانه‌ای مردم را یکی‌یکی به آب می‌اندازد. در این صورت این همه انرژی صرف نمی‌کرد به جای رفع معلول به مبارزه با علت می‌پرداخت و جان افراد بیشتری را نجات می‌داد.
در زندگی همه ما علتی بزرگ وجود دارد که سر منشأ همه‌ی اتفاقات و رویدادهای زندگی ماست. علت و منشأ تمام شادی‌ها، غم‌ها، و رنج‌ها، پیروزها، شکست‌ها، ایمدها و یأس‌های زندگی یک چیز است: افکار و عقایدی که برگزیده‌ایم.
در دنیای بیرون‌، هیچ عاملی وجود ندارد هر چه هست معلول اندیشه‌ها و طرز تفکرات ماست. اگر می‌خواهید زندگی‌تان تغییر کند، اندیشه‌های خود را تغییر دهید. هر راه حلی چیزی جز خستگی و ناامیدی نصیب انسان نخواهد کرد. 

این داستان رو یکی از دوستان در نظرات وبلاگ گذاشته بود. خیلی قشنگ و زیبا بود. ضمن تشکر از این دوست خوبم، این جا گذاشتم که شما هم بخونید.


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است

دوشنبه 26 تیر 1391 09:09 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

یکی از زیباترین متن هایی که تا حالا خوندم:

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند!

پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی:
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

منبع: متاسفانه نمی دونم دقیقا این متن مال کیه


نمی دونم - فریدون آسرایی

دوشنبه 26 تیر 1391 07:03 ب.ظ طبقه بندی:آهنگ های شنیدنی، 

نمی‌دونم به چه جرمی پر و بالمو شکستن
رو به من که نا امیدم همه‌ی درا رو بستن
نمی‌دونم به چه جرمی باید از عشق بی تو رد شم
وقتی میشه عاشقت بود واسه چی این همه بد شم
روی تقویم خیالم همیشه عشق تو کم بود
تو رو از دلم گرفتن اینم از بخت بدم بود
همه دست روزگاره اگه حال و روزم اینه
می‌خوام عاشقت بمونم آخه دلخوشیم همینه
دارم از نفس میافتم تو هوای تلخ حسرت
انگاری دیگه حضورم واسه تو نداره حرمت


اشتباه نکن... تو نیازی به اون لعنتی نداری!

دوشنبه 26 تیر 1391 06:00 ب.ظ طبقه بندی:لینک های جذاب، 

شاید این موضوعی که می خوام شروع کنم عجیب باشه چون تا حالا وبلاگ به این سمت پیش نرفته بود (و البته قرار هم نیست پیش بره) اما دوست داشتم این متن رو این جا بذارم در جواب کسانی که فکر می کنن استفاده از این مواد براشون مشکلی ایجاد نمی کنه.

این موضوع عجیب راجع به وید هست.
تا حالا اطلاعاتی که به دست آوردم اینا بودن:
http://www.acsf.af/MagazineHTML/5thYear11/Jonbesh1.html
http://www.pezeshk.us/?p=5800
http://shoooook.blogfa.com/cat-1.aspx

به خاطر حفظ قانون کپی رایت لینک کردم تا اون هایی که می خوان، بیشتر راجع به این موضوع بدونن.
متاسفانه کسانی که از این مواد مصرف می کنند مدعی هستند که این مواد لزوما مواد مخدر نیستند و مصرف کنندگان اون لزوما معتاد نیستند. اما تا حالا مطالبی که من خوندم این رو نشون نمیده. به هر حال اون چیزی که مسلمه این که نیازی به مصرف این مواد وجود نداره و چرا باید کاری رو انجام بدیم که به ضرر احتمالیش مشکوکیم؟!


از زندگی چی فهمیدین؟

دوشنبه 26 تیر 1391 04:34 ب.ظ طبقه بندی:حرف های دوست داشتنی، 

فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آن که به همسرت بگویی "دوستت دارم". 61 سال

فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم. 38 ساله

فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. 20 ساله

فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "بعداً راجع بهش صحبت می کنیم" این یعنی "نه". 7 ساله

فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. 42 ساله

فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. 64 ساله

فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. 29 ساله

فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام می دهم. 48 ساله

فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. 38 ساله

فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته "از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است. 54 ساله

فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل، رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند، من می ترسم. 5 ساله

فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی به دست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. 29 ساله

فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. 29 ساله

فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب" حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. 72 ساله

فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. 31 ساله

فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. 48 ساله

فهمــیده ام که هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش می خوابه، من باید آدم درستى باشم. 42 ساله

فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند. 27 ساله

فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد می زند صدایش به گوشم نمی رسد بلکه از آن رد می شود. 50ساله

فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. 35 ساله

فهمــیده ام برای به دست آوردن چیزی که تا به حال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا به حال انجامش نداده بودی. 36 ساله

فهمیدم كه اگر عشقی رو از دست دادی دیگه نمی تونی به دست بیاریش چون هیچ چیز مثل سابق نیست!
و سعی كنی كه فقط ازش به نیكی یاد كنی! 30 ساله

فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. 12 ساله

فهمیدم كه تا دیر نشده باید یه كاری كرد تا بعد ها غصه فرصت های رو كه داشتی ولی استفاده نكردی رو نخوری و بعضی وقت ها هم باید هیچ كاری نكنی تا وضع از اینی كه هست بدتر نشه. 31 ساله

من هنوز چیزی نفهمیدم، فعلا قضیه خیلی مبهمه. 34 ساله

فهمیدم تو این دنیا هیچ چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم نیست بجز کسی که دوسش داری. 52 ساله

فهمیدم روی هیچ عقیده ای تعصب نداشته باشم چرا كه چند سال بعد ممكنه برام مسخره و خنده دار بشه و هیچ عقیده ای رو مسخره نكنم چرا كه شاید سال ها بعد آرمان زندگیم بشه. 30 ساله

من فهمیدم كه هیچ وقت اون چیزی رو كه می خواهی به دست نمی آری و وقتی هم كه بدست اوردی دیگه اون رو نمی خواهی. 37 ساله


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکرده‌ای
و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش …
شروع می‌کنی به خرج کردنشان ...
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،
توی رقص اگر پا‌ به ‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد،
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد.
برای یکی، یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی، یک دلم برایت تنگ می‌شود، خرج می‌کنی.
یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی، به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها،
به سوء استفاده کردن، به پیری و معرکه‌گیری.
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن ‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند.
غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

دکتر علی شریعتی


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :