زیرو رو میشم هنوز، از کمترین آشفتگیتم

خیلی دوست دارم بدونم من کجای زندگیتم

باز واسم درد دل کن... من همه دنیامو میدم

واسه تکرار یه جمله که یه شب از تو شنیدم


من به تو نیاز دارم برگای تقویم و کندم

بذار با روزای روشن همه زخماتو ببندم

من به تو نیاز دارم تکیه کن به شونه ی من

هر جا دستامو بگیری میشه سقف خونه ی من


اگه باور کنم تقدیر و می میرم

چه قدر این لحظه های تلخ زیبایی

سکوتت بین ما فاصله میذاره...

چه طور برم سفر وقتی تو تنهایی؟