همون لحظه همون موقع با اون احوال خیلی بد
درست وقتی که می رفتی دلم شور تو رو می زد
همون وقت که تو رو داشتم یهو از دست می دادم
از اون شب به خودم هر شب چه قدر لعنت فرستادم

چه کاری بود که من کردم تو رو سوزوندم از ریشه
این آتیش همون روزه که دامن گیره من میشه

رفتی که تنها بمونم با خودم
هیزم آتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم
عاقبت باید که تنها می شدم

توی این خونه ی متروک، دلم جون میده می میره
شباشم بی ستاره است و غروباشم نفس گیره
به تو بدم کردم و الان، ببین عاقبتم اینه
که تنهام و دل تنگم، دیگه ساکت نمی شینه

به تو بدم کردم اون روزا که عشقت رو نفهمیدم
که هر کاری باهات کردم دارم تاوانشو میدم