این روزا حال عجیبی دارم. تو خیابون قدم می زنم و به مردمی که از کنارم رد میشن نگاه می کنم.
حس و حال جالبیه این که فکر کنی کسی که از کنارت رد میشه ممکنه کی باشه به چی فکر می کنه زندگیش چه جوریه و خیلی چیزای دیگه...
اما شاید قشنگترین قسمتش وقتیه که خودم رو جای اونا تصور می کنم.

یه دختر پسر از کنارم رد میشن، احساس دختر رو کاملا می فهمم. خیلی دلم می خواست جای اون باشم. دلم می خواست کسی که دوستش دارم پیشم باشه تا مثل اون دختره دستش رو سفت بگیرم و بهش بفهمونم چه قدر دوسش دارم.

یه مادر با بچه اش تو کالسکه داره قدم می زنه. یه نگاه به بچه می کنم و بهش می خندم. اونم می خنده. وقتی دور شدن به این فکر می کنم دلم می خواست جای اون مادره باشم. هر روز لبخند بچه ام رو ببینم. بگردونمش. باهاش بازی کنم.

یه پیرزن در حالی که کلی خرید دستشه به من نگاه می کنه. نگاهش می کنم و بهش لبخند می زنم. سوار ماشین میشه و میره. دلم می خواست جای اون باشم. یه روزی به پیری برسم و به جوانایی که از کنارم رد میشن لبخند بزنم.

یه پدر و مادر با بچه ای که رو شونه ی پدرشه جلو مغازه وایستادن. از نگاه مادره میشه فهمید چه قدر احساس خوبی داره. دلم می خواست جای اون باشم. در حالی که دست شوهرم رو گرفتم، هر دو به بچه مون نگاه کنیم و کلی احساس خوش بختی کنیم.

یه خانونم جوون جلوی میوه فروشی داره خرید می کنه. کاملا مشخصه تازه عروسه. از طرز خرید کردنش خوشم اومده. یه گوشه وایستادم و از دور نگاهش می کردم. یه دفعه دلم خواست جای اون باشم. یه کدبانو که حالا با شوق و ذوق اومده خرید کنه که شب بهترین شام رو برای خانواده کوچکش درست کنه.

یه خانوم نسبتا میان سال رو به روی من رو صندلی نشسته. داره از بچه هاش میگه. همچین با افتخار حرف می زنه که دلم می خواد جای اون هم باشم. بچه هایی رو بزرگ کنم که یه روزی بتونم با افتخار بالا رو نگاه کنم و بگم اینا بچه های منن.

یه دختر جوون با یه خانوم مسن کنارم وایستادن. از سن و سال خانومه فکر کردم مادرشه. وقتی صداش کرد مامان، مطمئن شدم. داشتن راجع به برنامه های آینده شون صحبت می کردن. وقتی آخر صحبتشون متوجه شدم اون خانوم مادر شوهرشه از رابطه قشنگشون خوشم اومد. دلم می خواست مادر شوهری داشتم که باهاش این قدر راحت بودم که بقیه متوجه نمی شدن که مادر خودمه یا شوهرم.

تو ماشین نشسته بودم و دیرم شده بود. اس ام اس بازی راننده اذیتم می کرد. بعد اس ام اس احساس کردم خوش حاله اما برام مهم نبود. تا این که تلفنش زنگ زد. وقتی گفت سلام عزیزم کاملا متوجه شدم اس ام اس ها از کی ارسال می شد. راننده به همسرش می گفت که کار هاتو بکن ناهار هم درست کن ظهر برای ناهار میام خونه می خوام راجع به زندگیمون برنامه بریزیم. ظاهرا خانوم پشت خط نگران شد. تا این که جوابی که از مردش شنید این بود: نگران نباش عزیزم. می خوام اولیت هامون رو مشخص کنیم. دوست دارم به سلیقه تو باشه. تا ظهر فکراتو بکن وقتی اومدم خونه منم فکرامو میگم با هم یه برنامه ریزی خوب کنیم. دلم خواست جای اون خانومی باشم که شوهرش با تمام نداری هاش این قدر به همسرش اهمیت میده.

این متن هنوز ادامه داره...