من هرچی میگم واسه خودته دختر ... (ادعای الکی، ادعای الکی)

Whatever I say is for your own good, girl ... (spurious claim, spurious claim)

به این قسمت از آهنگ الکی که می رسم، نمی دونم چرا بی اختیار یاد تمام کارهایی که به اسم خیر و صلاحم برام انجام دادن میوفتم. راست میگه همش ادعای الکی بود. چون هیچ کدوم از اون کارا به نفع من تموم نشد، که اگه شده بود الان یه آدم شکست خورده تو زندگی نبودم. شاید شکستی که اونا ازش می ترسیدن سرم نیومد اما شکستی سخت تر و وحشتناک تر رو برام رقم زدن که حالا هیچ کاریش نمیشه کرد. شاید اگه اون موقع از راه به در می شدم می شد با کمی چاره دوباره به راه بیام اما الان چی؟! مگه چیزی ازم مونده که بخوان درستش کنن؟! به اسم دوست داشتن هر بلایی سرم اومد. به اسم دوست داشتن به خودشون اجازه دادن من رو به عذاب بندازن. به اسم دوست داشتن زندگیمو نابود کردن. مهم نیست ناخواسته بود، مهم اینه که این اتفاق افتاد. احساس کسی رو دارم که عزیزترین کسانش ندونسته دنده عقب میرن و باهاش تصادف میکنن و لهش می کنن. وقتی میان بالا سرش و می بینن چه بلایی سرش اومده، هر کاری هم بکنن هر چه قدر هم بی تقصیر باشن اما اون تصادفی سالم نمیشه. حالا اگه دوست دارن بشینن تا دنیا دنیاست بالا سرش گریه کنن، اگه دوست دارن بشینن تمام مدت بگن که خیرو خوبیشو می خواستن. اما هیچ کدوم زمان رو به عقب برنمی گردونه که بفهمن کجا رو خراب کردن که درست کنن!

گاهی به آینه عقب ماشینمون نگاه کنیم. راهی که اومدیم درست بوده؟! پشت سرمون با ندونم کاری چیزی رو خراب نکردیم؟! کسانی که باید باشن سالم و سرزنده پیشمون هستن؟!