هنوزم میشه دستامو، به دستای تو بسپارم
هنوزم می زنه قلبم، که این یعنی دوست دارم

می تونم رد بشم با تو، از این دنیا از این سختی
می تونم با تو برگردم، به یک رنگی به خوش بختی

می دونم می تونم با تو، تو مشت زندگی جا شم
دلم آروم نمی گیره، اگه یه لحظه تنها شم

تو رو دارم همین بسه، واسه حس کردن خوبی
واسه حبس نگات بودن، میون قاب های چوبی

واسه خیره شدن تو شب، به گرگ و میش اون چشمات
واسه مال نگات بودن، تو این عکس های مات مات

میون خاطره بازی ، میون اشک و خندیدن
تو رو دارم توی رویا، همین بسه برای من