تو خیلی وقته رفتی و
غمت تنهاترم کرده
تموم زندگیم سرده

میون خواب و بیداری
با عشقت قصه می ساختم
خودم رو بدجوری باختم

نه جاده ها جلو میرن، نه راهی هست که برگردم
تموم راهو تو چشمات، به مقصد فکر می کردم

به روزایی که از دست رفت، به تنهایی بی مرزم
یه روز آواره ی بادم، یه روزم سخت می لرزم

یه روز می ترسم از بودن، یه روز می خوام پیشت باشم
یه روز میگم دیگه بسه، باید از خواب تو پاشم

ببینم هر چی هست و نیست، ببینم چی رو رد کردم
نبودی چی سرم اومد، ببینم به کی بد کردم

دلم بدجور پره اما
نگاهم خالی از حسه
چه تلخه آخر قصه

گذشتم از همه دنیا
تو چشم تو سفر کردم
با تنهاییم سر کردم

تو رو باور کنم یا نه، تویی که دور و نزدیکی
امید من به عشق تو، یه تیره توی تاریکی

نمی دونم چه طور باید، تو رو این جا نگه دارم
به هر در می زنم بسته است، یه عمر پشت دیوارم

ازت هیچی نمی دونم، غریبی مثل احساسم
می ترسم از نگات انگار، تو رو اصلا نمی شناسم

هنوز دستام می لرزه، هنوز چشمام غمگینه
تو رفتی و مه جاده، مثل یه خواب سنگینه