نه تو تلخی نه من مغرور و خودخواهم
نه تو دوری نه من طولانی راهم
شاید قلبت غریبی می کنه با من
ولی دلتنگیات از جنس اشکامن

شاید دنیای ما دوره کمی از هم
ولی من معنی حرفاتو می فهم
ماها هم غربتیم حس می کنیم دردو
از این آواره بودن خسته ایم هر دو

ببخش این قلب رو کرده به بن بستو
اگه رازش رو پنهون کرده بود از تو

یه کم سخته برام از غصه ها گفتن
یه کم سخته حقیقت رو پذیرفتن
سکوت من فقط از روی عادت بود
همین خوبه که میشه با تو راحت بود
همین خوبه که مثل آینه صافی
رو تصوریت نقابی نیست شفافی

کنارت قبلم از غربت نمی ترسه
همین احساس آرامش برام بسه